پستی انسان

Posted in Uncategorized on اکتبر 25, 2009 by seltoon

اگر اندکی تامل نمایی می‌دانی که چه چیز پست‌تر و رذل‌تر از چیزی است که ابتدای او عدم، و ماده خلقتش از همه چیز نجس‌تر، و آخرش از همه اشیاء متعفن‌تر، و آن مسکین بیچاره در این میان عاجز و ذلیل، نه از خود اختیاری و نه او را قدرت بر کاری، نه خبر دارد که بر سر او چه می‌آید و نه مطلع است که روزگار برای او چه پیش می‌آورد، و مرض‌های گوناگون بر او مسلط، و بیماری‌های سخت برای او آماده، از هر جا سر بر آورد آفتی در کمینش، و به هر طرفی میل کند حادثه‌ای قرینش، چهار خلط* متناقض در درون او اجتماع کرده و هر یک به ضد یکدیگر در ویران کردن جزوی از ساختمان بدنش در سعی و تلاش. نه گرسنگی او به اختیارش هست و تشنگی، نه صحت او در دست اوست و نه خستگی، نه مرگ او به اراده اوست و نه زندگی، نه نفع خود را مالک است و نه ضرر، و نه خیر خود را اختیار دارد و نه شر، می‌خواهد که چیزی را بداند، نمی‌تواند، اراده می‌کند که امری به یاد او بماند فراموش می‌کند، می‌خواهد که چیزی را فراموش کند از خاطرش نمی‌رود. و دل او به هر وادی که بخواهد می‌رود و نمی‌تواند عنانش را نگاه دارد. و فکرش به هر سمتی که میل می‌کند می‌دود و قدرت بر نگهداری آن ندارد. و غذایی کشنده اوست و در خوردن آن بی‌اختیار است. و دوایی باعث حیات اوست و در کام او ناگوار است. ساعتی از حوادث روزگار ایمن نمی‌باشد. و لحظه‌ای از آفات دهر غدار مطمئن نیست. اگر در یک دم، چشم و گوش او را بگیرند دست و پایی نمی‌تواند زد. و اگر در یک لحظه عقل و هوش او را بربایند چاره‌ای نمی‌تواند کرد. و اگر کارکنان عالم بالا در یک نفس از او غافل شوند اجزای وجودش از هم می‌پاشد. و اگر نگهبانان خطه اعلی دست از او بردارند نشانی از او نمی‌ماند.

*اخلاط چهارگانه در طب قدیم عبارت‌اند از: خون، بلغم، سوداء و صفراء که ضد هم هستند

منبع: کتاب معراج السعادة

نزادی مرا کاشکی مادرم

Posted in Uncategorized with tags on اکتبر 5, 2009 by seltoon

نزادی مـرا کاشـکی مـادرم / وگر زاد مـرگ آمـدی بر سـرم
که چنـدین بـلاها بباید کشـید / ز گیـتی همـه زهـر بایـد چشیـد
درختی است این بر کشیده بلند / که بارش همه زهر و برگش گزند
همه مرگ رای‌ایم پیر و جـوان / به گیتی نمانـد کسـی جـاودان
اگر سال گردد فزون از هزار / همین است راه و همین است کار
بتـازیم تـند و پرانـیم تیز / چـون آسـوده گردیـم گوینـد خیـز
بکوشیم و فرجام کار آن بود /  که فرمان و رای جهان‌بان بود

شاه‌نامه فردوسی

دفاع مقدس

Posted in Uncategorized with tags , on سپتامبر 23, 2009 by seltoon

Bg

هفته بزرگداشت دفاع مقدس شروع شد، دفاعی که شرف ایران رو حفظ کرد.

چرا من باید تو این دوره زندگی کنم؟‌ چرا نباید اون دوران رو دیده باشم؟ چرا…

قسمتی از وصیت نامه شهید محمد رضا بابائی، از بستگان

Posted in Uncategorized with tags , on سپتامبر 21, 2009 by seltoon

بسم الله الرحمن الرحیم

ssaخدایا تو آن قدر به من لطف کردی و بعد از این همه عصیان و سرکشی که از من دیدی، دستم را گرفتی و به محفل عاشقان و دل سوختگان خود یعنی جبهه جنگ وارد کردی، پس آقایی کن و نعمت را بر من کامل کن و این فوز عظیم و توفیق عظما را نصیب من هم بکن و این جان ناقابل مرا هم در راه دینت قبول کن و جام شیرین شهادت را به من هم بچشان و مرا نیز سرمست و سر خوش از این جام به دیدار خود بطلب و با ندای ارجعی جان مرا از قفس تنگ رها کن و چون دیگر شهیدان و امامان در جوار خودت سکنی بده.

قسمتی از وصیت نامه شهید منصور کیایی، عموی بزرگوارم

Posted in Uncategorized with tags , , on سپتامبر 21, 2009 by seltoon

بسم الله الرحمن الرحیم

ss

خدایا، روزیمان را شهادت قرار ده تا کشته شدن برایمان سعادت باشد. خداوندا، اعمالمان را خالص گردان تا در همه جا فقط تو را در نظر داشته باشیم. پروردگارا، مهر و محبت و عشق اهل بیت را در دلمان قرار ده تا شاید بدین وسیله در آخرت آن‌ها ضامن و شفیع ما گردند.

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر..

Posted in Uncategorized on آگوست 31, 2009 by seltoon

یکی از دوستان این رو برام میل کرده. از وضع آشفته زندگی حال من هم خبر داره. نمی‌دونم چرا همه چیز به هم ریخته و هیچ چیز سر جای خودش نیست…

دوست خوب من!
از این که این روزها، گهگاه و چه بسا غالباً به خشم می آيی ابداً دلگير و آزرده نیستم.
من خوب می‌دانم تو سخت‌ترين روزها و سال‌های تمامي زندگي‌ات را می‌گذرانی؛ حال آن که هیچ یک از روزها و سال‌هاي گذشته نيز چندان دل‌پذیر و خالی از اضطراب نبوده است که با یادآوری آنها، این سنگِ سنگین غصه‌ها را از دلت برداری و نفسی به آسودگی بکشی…
صبوریِ تو…صبوریِ بی‌حساب تو در متنِ یک زندگي ِ ناامن و آشفته، که هیچ چيز آن را مفرّح نساخته و نمی‌سازد، به راستی که شگفت انگیز ترینِ حکایت‌هاست…!
گهگاه در لحظه‌هاي پریشان حالی، فکر می‌کنم چه چیز ممکن است دوستی را به بیزاری و محبت را به نفرت تبدیل کند؟
اعتماد به نفسي به وسعت تمامیِ آسمان داشته باش، چرا که ارادت من به تو ارادتی مصرفی نیست و به وسعتِ تمامیِ آسمان است.
قول می دهم:
در جهان قدرتی وجود ندارد که بتواند دوستی را به کینه تبدیل کند!
هرچند من هم مثل تو چیزهای زیادي درباره ِ انهدام دوستی‌ها شنیده‌ام و دیده‌ام اما اعتقاد دارم که علت همه اين ویرانی‌های تاسف بار صرفاً سست بودن اساس بنا بوده است و بیش از این حتی حقیقی نبودن دوستی!
سلتون جان!
دوستی را نمی‌توان یک بار به خطر انداخت و باز انتظار داشت که شکل و محتوایی همچون روزگارانِ قبل از خطر داشته باشد.
چیزی، قطعاً خراب خواهد شد…
چیزی فرو خواهد ریخت…
چیزی دگرگون خواهد شد…
چیزی – به عظمت حُرمت- که بازسازی و ترمیم آن بسي دشوارتر از ساختن چیزی تازه است!
کاسه ی بلور را نمی توان يک بار از دست رها کرد، بر زمين انداخت، لگدمال کرد و باز انتظار داشت همان کاسه ی بلورین روزِ اول باشد.
من ممنونِ آنم که تو هرگز، در سخت ترین شرايط و دشوارترین مسیر، این کاسه ي نازکِ زودشکنِ بلورین را از دست‌های خود جدا نکردی…
با مهرو احترام

نیایش

Posted in Uncategorized with tags on آگوست 15, 2009 by seltoon

به نام خدا

اي پروردگارمن، تنها تو را مي‌ستايم

و تو شايان ستايشی

پروردگارا، مـرا به منطق هدايت گويا ساز

و به آيين تقوا ملهم نمای

و بــه خوی و خصلتــی كــه پــاكيزه‌تر است موفــق دار

و از فضل خود، و از خيرات پهناوری كه نزد تو است

بر من بي‌ا‌فزای

كه تو بر هر كار، قدرت بي‌پايان داری

آمين

کافه پیانو

Posted in Uncategorized with tags , , , , on آگوست 11, 2009 by seltoon

2128478802ad948d68b937f58fac69a9چند روز پیش یکی از دوستان کتاب کافه پیانو، نوشته فرهاد جعفری رو بهم هدیه داد. نمی‌دونم کجا ولی قبلا اسمش رو شنیده بودم. زیاد کتاب‌خون نیستم ولی این کتاب به دلم نشست. تا قبل از تموم کردنش زمین نذاشتم. فضاسازی خوبی داشت و زندگی‌ها رو خوب ترسیم می‌کرد.

حاشیه‌های سیاسی این کتاب هم کم نیست. شنیده‌ام کم‌تر از ۹۰ نفر بعد از فهمیدن حمایت نویسنده از احمدی‌نژاد، کتابشون رو به نشر پس فرستادن و جملاتی روش نوشتند. حال اگر نویسنده سبز می‌شد و مخالف دولت، لابد همه برایش کف و سوت می‌زدند. زیاد هم مهم نیست که اندیشه‌ات چه مخالفانی داشته باشد. مهم اینه که اندیشه‌ات رو بیان کنی و از بیان کردنش ترسی نداشته باشی.

یک قسمت از این کتاب خیلی به دلم نشست. یعنی موضوعی بود که نمی‌دونستم چجوری بیانش کنم:

پانزده سالی از عمرش را توی آمریکا زندگی کرده و خودش که می گوید این عادت از همان‌جا برایش باقی مانده. که خیلی، خودش را درگیر تعارف و تکلف ایرانی جماعت نکن و به‌شان باج ندهد. و برای همین است که آدم منزوی و طرد شده ای‌ست. چون بقیه با خودشان فکر می کنند چه آدم سر مزاچی‌ست و چه‌قدر خودش را برای آدم می گیرد. در حالی که اصلا این‌طور نیست.

حالم از تعارف‌های الکی به هم می‌خوره. اصلا معنی نداره که این همه جمله رو پشت سر هم ردیف کنیم که به طرف بفهمونیم براش احترام قائلیم. رفتار و ادب و کارهایی که برای اشخاص می‌کنیم مهم‌اند نه یک‌سری تعارف بی‌پایه و اساس که فقط وراجی به حساب میاد. شاید دلیل کم بودن دوستان من هم، همین سردی و تعارف نکردن زیاد و دم به دقیقه تماس نگرفتن با آن‌ها برای احوال‌پرسی باشه.

برترین مردم نزد خدا

Posted in Uncategorized on آگوست 5, 2009 by seltoon

ان اکرمکم عند الله اتقاکم

یعنی برترین شما نزد خدا باتقواترین و باایمان‌ترین شماست

نه کسی که پولدارتره، نه کسی که ماشین بهتری سواره، نه کسی که گوشی بهتری داره، نه کسی که مدارک تحصیلی بیشتری داره، نه کسی که قد بلندتری داره، نه کسی که صورت زیباتری داره، نه کسی که تکنیک‌های ورزشی بلده، نه کسی که حرف‌های قشنگ‌تری می‌زنه، نه کسی که دست فرمون بهتری داره، نه کسی که وبلاگ با بازدید بالاتری داره، نه…

فقط و فقط کسی برتره که تقوا و ایمان الهی بالاتری داره و به خدا نزدیک‌تره

تحمل مخالف و مهم‌تر، تعامل با آن

Posted in Uncategorized on جولای 16, 2009 by seltoon

Opposition_by_ironsidاین همه از انتخابات گذشته و هنوز هر حرف ما به شکلی به انتخابات مربوط می‌شود. نمی‌دونم خوبه یا بد، ولی خیلی بحث‌ها رو به وجود اورد، خیلی چالش‌های فکری ایجاد کرد. بگذریم، در این فاصله زمانی رفتاری عجیب و بعضا جالبی دیدیم. یکی از این رفتارها طرد دوستان بود. این که تا کسی نظر مخالف نظرت رو داشت دوستی رو قطع کنی و دیگه با طرف حرف نزنی. این که دوستی کمرنگ بشه به اندازه حرف نزدن عجیب نیست. این که من با عده‌ای حرف نزنم و عده‌ای هم با من، منجر به دودستگی جامعه و مشکلات ناشی از اون خواهد شد. اگر در خودمون توانایی تاثیر گذاری و تاثیر نگرفتن بدی و نادرست از دیگران رو می‌بینیم باید با هر قشری تعامل داشته باشیم. باید حرف بزنیم و بحث کنیم و جامعه رو یک دست نگه داریم.
شخصا این موضوع رو تا الان رعایت کردم. از آخوند تا فاسد جزء دوستانم بودند. در اکثر مواقع بهتر از من، روی من تاثیر داشته و بدتر از من، از من تاثیر پذیرفته، تلنگری خورده و فراموش‌شده‌ها رو به یاد اورده. این مختص سیاست نیست، در زمینه‌های مختلف بوده، اخلاق، مذهب، خط فکری وغیره.
این رفتار طرد و عدم برخورد در دوستان مذهبی‌ام نمو بیشتری داره و بیشتر به چشم میاد، حتی بعضی از اون‌ها بقیه رو به دیده انزجار نگاه می‌کنند، بگذریم از این که خیلی از غیر مذهبی‌ها هم این عمل رو انجام می‌دهند.
فردا روز که با فردی مخالف نظر و عقیده خودمون برخورد کردیم سلام کنیم و روی خوش نشون بدیم. همون طور که پیامبر و اهل بیت با همه خوش‌برخورد بودند، همون طور که امام خمینی با مخالف هم برخورد درست داشتند.