شب مردان خدا

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های , در فوریه 4, 2010 توسط seltoon

شهید مرتضی مطهری قدس سره می‌گوید: حاج میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی رضوان الله علیه مرد بسیار بزرگی از نظر معنویت بود. ایشان استاد بزرگ من و یکی از بزرگ‌ترین اهل معنایی است که من در عمر خود دیده‌ام.

یک شب ایشان در قم مهمان ما بودند و ما را هم به تبع به منزل یکی از فضلای قم دعوت کردند و بعضی از اهل ذوق و ادب و شعر هم در آن جا بودند. در آن شب بحث درباره شعر و ادب بود، تازه آن شب فهمیدم که این مرد چقدر اهل شعر و ادب است و چقدر بهترین شعرها را در عربی و فارسی می‌شناسد. دیگران که می‌خواندند، ایشان هم شعری می‌خواند و می‌فرمود: این شعر از آن شعر بهتر است، این مضمون را این بهتر گفته است، فلان مضمون را فلان کس بهتر گفته است، کی چنین گفته، کی چنان گفته و… .

خدا می‌داند وقتی بیرون آمدم این آدم به شدت می‌لرزید. گفت: من این قدر تصمیم می‌گیرم که شب شعر نخوانم، آخرش جلوی خودم را نمی‌توانم بگیرم. مدام «استغفرالله ربّی و اتوب الیه» می‌گفت، مثل کسی که معصیت بسیار بزرگی را مرتکب شده است.

خدای نکرده اگر ما شراب خورده بودیم، این قدر مضطرب نمی‌شدیم که این مرد به خاطر یک عمل مکروه مضطرب شده بود. این جور اشخاص، چون محبوب خدا هستند از ناحیه خدا مجازات‌هایی دارند که ما و شما لیاقت‌ آن جور مجازات را نداریم.

هر شب این مرد، دست کم از دو ساعت به طلوع صبح بیدار بود و من معنی شب زنده‌داری را آن جا فهمیدم؛ معنی این که شب مردان خدا روز جهان افروز است را آن جا فهمیدم، معنی عبادت را‌ آن جا فهمیدم، معنی حال را و معنی جذوب شدن به خدا را آن جا فهمیدم.

آن شب، این مرد وقتی بیدار شد که اذان صبح بود. خدا مجازاتش کرده بود. تا بیدار شد ما را بیدار کرد و گفت: فلانی! اثر شعرهای دیشب بود!

حالا یک روح که چنین ایمان مستحکمی دارد، یک چنین ضربه کوچکی هم که بر آن، وارد می‌شود؛ یعنی یک چنین حمله کوچکی هم که از مقامات دانی روحش بر مقامات عالی عکس‌العمل نشان می‌دهند، ناراحتی نشان می‌دهند، حتی مجازات نشان می‌دهند که ببین! بی‌مجازات نمی‌ماند آدمی که در شب هی شعر بخواند، دو ساعت وقت خودش را صرف شعر کند، لایق دو ساعت مناجات کردن با خدای متعال نیست.

سرگذشت‌های ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، جلد ۱ صفحه ۳۲

عکس العمل در مقابل تمجید

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های در ژانویه 31, 2010 توسط seltoon

حجت الاسلام و المسلمین سید محمّد صادق طباطبایی نقل می‌کند: دایی‌ام آقای عبّاس معتمدی نقل کردند که در رمضان ۱۳۱۸ هجری شمسی در بروجرد طبق روال همیشگی، حضرت آیت الله بروجردی در ماه‌های مبارک رمضان منبر می‌رفتند. یکی از شب‌های احیا که مسجد مملوّ از جمعیت بود و همه منتظر ورود آقا بودند بعد از مدتی با ذکر صلوات از طرف مردم، دیدم که آقا تشریف آوردند. شخصی به نام آقای سوفی شروع کردند به مداحی، به محض ورود آقای بروجردی، اشعاری در مورد علم و علما خواندند تا این که ایشان به منبر رسیدند، مردم قیام کرده بودند و آیت الله بروجردی روی منبر نشستند و آقای سوفی داشت مداحی می‌کرد تا این که به اشعاری در مدح خود آیت الله بروجردی رسید. آقا در این موقع مانند کسی که هنگام شنیدن مصیبت باشند دست‌شان را روی صورت گرفتند و بعد از تمام شدن مداحی، بدون مقدمه فرمودند: مگر من به آقایان چه کرده‌ام که به من توهین می‌کنند [همهمه‌ای بین حضّار به وجود آمد و متعجب از این که چه کسی به ایشان توهین کرده است! آیا بین راه کسی آقا را اذیت کرده؟!] آقا با اشاره دست، مردم را ساکت کردند و فرمودند: این آقا (مداح) مطالبی را به من نسبت دادند که یا من واجدم یا فاقد، اگر فاقد باشم اتّصاف شخصی به وصفی که فاقد است عین اهانت است و اگر احیانا واجد باشم، بنده هر کسی که باشد به جز ذوات ائمه معصومین (ع) در پیشگاه خداوند مقصّر است، شما کجا دیدید که از شخص مقصّر تعریف کنند؟ بعد از این، شاهد چنین مطالبی نباشم. جلسه منقلب شد و بدون هیچ گونه مطلب دیگری همگی ناله و ضجّه می‌زدند و گریه می‌کردند!

الگوی زعامت، صفحه ۳۳

اینجا ایران است

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های , در ژانویه 29, 2010 توسط seltoon

اینجا ایران است و بعضی قانون‌ها مختص اینجاست. مثلا شما نباید شیشه ماشینت رو دودی کنی، نه این که دمای داخل ماشین پایین میاد و در نتیجه مصرف سوخت هم پایین میاد؛ شما نباید دودی کنی دیگه آقا! ما چجوری توی ماشین شما رو دید بزنیم. حالا جاهای دیگه دنیا که شیشه دودی می‌کنند مملکت نمی‌چرخه لابد. مثلا موتورسیکلت با حجم موتور بالای ۲۵۰ سی‌سی نمی‌تونه تو خیابون بچرخه. (حالا بگذریم که بسیجی‌ها و آقازاده‌ها می‌تونن از اینا سوار بشن.) چون اوایل انقلاب به وسیله این موتورسیلکت‌ها عملیات تروریستی انجام می‌دادن. اما جاهای دیگه دنیا قطعا هر روز با موتورسیلکت ترور انجام میشه که آزاده. چند روز پیش هم اخبار گفت که خودروهای قدیمی‌تر از ۴۰ سال اجازه تردد ندارن. چرا؟ چون هوا رو آلود می‌کنن. بعد تو آمریکا و اروپا که خودروی کلاسیک داریم هواش خیلی آلوده‌ست حتما. خب به جای این می‌گفتید خودروهایی که این لیست استاندارد رو رعایت کنند حق تردد دارند. آدم بعضی اوقات می‌مونه در کار این مسئولین.

زهد مثبت

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های , در ژانویه 27, 2010 توسط seltoon

می‌گویند: روزی درویشی اسم ملّا احمد نراقی و کتاب معراج السّعادة او را شنید و به خیال خود پنداشت که وی فردی گوشه گیر و زاهد (به معنای منفی) است.

به همین خاطر سخت به ایشان ارادت پیدا کرد. یک روز برای دیدار وی وارد کاشان می‌شود و با تعجب می‌بیند که مرحوم ملا احمد نراقی، دارای ریاست و دستگاه بزرگی است و کمی به ایشان بدبین می‌شود. البته ملا احمد نراقی در دیدارهای که با درویش داشت، متوجه افکار او می‌شود. درویش در روز سوم می‌گوید تصمیم دارد به کربلا برود.

ملا احمد نراقی نیز می‌گوید: چه بهتر! من هم قصد چنین سفری داشتم، پس بایست تا با هم حرکت کنیم. درویش می‌پرسد: چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ در جواب می‌فرماید: همین الآن آماده هستم. این سخن باعث تعجب درویش شده، دوباره سؤال می‌کند: چطور الآن مهیا هستید؟ باز همان جواب تکرار می‌شود. در هر صورت با هم حرکت می‌کنند.

وقتی به چند فرسخی قم می‌رسند، برای رفع خستگی در کنار چشمه‌ای استراحت می‌کنند. در آن حال درویش ناراحت به نظر می‌رسد و به فکر فرو می‌رود. ملا احمد نراقی علت را از وی جویا می‌شود.

درویش می‌گوید: کشکول خود را در خانه شما جا گذاشته‌ام. نراقی می‌فرماید: وقتی از کربلا برگشتیم کشکولت را برمی‌داری. می‌گوید: نمی‌شود، من به کشکول خود خیلی علاقه‌مندم. ملا احمد نراقی می‌فرماید: آیا نمی‌توانی مدتی بدون کشکول باشی؟ با ناراحتی می‌گوید: من کشکول و تبرزین خود را می‌خواهم و در این حال آماده بازگشتن می‌شود. ملا احمد نراقی می‌فرماید: ای درویش! من با آن ریاست و شهرتی که دیدی آن قدر وابسته نیستم که تو به کشکولت وابسته‌ای.

چه بسا یک فرد از مال دنیا، تنها یک کوزه سفالی داشته باشد و به هیچ عنوان حاضر نباشد آن را به فقیری هدیه کند و شخص دیگر نیز از ثروت و ساختمان و مرکب و ریاست برخوردار باشد؛ ولی همه این‌ها در نظر او به اندازه آن کوزه ارزش نداشته باشد که در فرهنگ و اخلاق اصیل و غنی اسلامی، اولی دنیای سرزنش شده و دومی زهد واقعی به شمار می‌آید.

به نقل از درس اقتصاد (استاد مظاهری) جلد ششم

شکستگی

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های در ژانویه 18, 2010 توسط seltoon

کودکی بچه شیطونی بودم. در حدی که هر کی حال من‌ رو می‌بینه باورش نمی‌شه و می‌پرسه این همونه؟ شیطنت زیاد هم منجر به شکستگی سر و دست میشه. اولین بار سرم شکست، بخیه هم نزدن، به خاطر همین جاش مونده، اما زیر موها معلوم نمیشه. اون باری که موهای سر رو از ته زدم مهدی شکستگی‌ها رو شمرد، زیر موهام هفت جا شکسته بود. یک بار که پشت سرم شکسته بود، درمان‌گاه بی‌حسی نداشت و بدون بی‌حسی سر بنده رو بخیه زدن. سمت راست پیشانی‌م هم یک خط ده سانتی‌متری هست که چون خوب بخیه خورده زیاد معلوم نیست. سوم دبیرستان زنگ تفریح زوو بازی می‌کردیم که یکی تصمیم گرفت با سر تو صورت من بیاد. بینی من اون روز شکست. جا انداختن بینی خیلی درد داشت. مچ دست چپم دو بار ضرب دید و بالاخره مجبور شدم اردبیهشت عمل پیوند استخوان کنم. دو ماه و نیم دستم داخل گچ بود. بعد باز کردن هم یک ماه فیزیوتراپی می‌رفتم. هنوز هم مچ دستم مثل روز اول نشده، یک دکتر دیگه می‌گفت شکستگی مچ دست (استخوان اسکافوئید) بعد از لگن بدترین شکستگی بدنه. ماه قبل، توی باشگاه شست پای راستم دچار دررفتگی باز شد. دو هفته پیش پینش رو کشیدم و الان یک آدمی شدم که پر از جای بخیه هستم. :دی

خدایا من رو محتاط‌تر بگردان

دو لباس

ارسال‌شده در Uncategorized در ژانویه 13, 2010 توسط seltoon

سفیان نوری در مسجد الحرام می‌گذشت، امام صادق (ع) را دید که لباس خوبی بر تن داشت، گفت: به خدا سوگند نزد او می‌روم و توبیخش می‌کنم!

آن گاه نزدیک رفت و گفت: یابن رسول اللّه! به خدا قسم لباسی را که پوشیده‌ای نه رسول خدا (ص) همانندش را پوشید، نه علی (ع) و نه هیچ یک از پدرانت.

امام (ع) فرمود: مردم در عصر پیامبر (ص) دست به گریبان فقر و تنگدستی بودند؛ اما بعدا دنیا رو به گشایش نهاد و شایسته‌ترین اهل دنیا در استفاده در فراخی، نیکان هستند.

آن گاه این آیه را خواند: «ای پیامبر! بگو چه کسانی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود به وجود آورده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است.» (سوره اعراف، آیه ۳۲)

سپس فرمود: پس ما شایسته‌ترین کسانی هستیم که آنچه خدا عطا فرموده مورد استفاده قرار دهیم.

ای سفیان! آنچه می‌بینی به خاطر مردم و حفظ آبرو است، آن گاه دست او را گرفت و لباس خود را عقب زد و لباس زیرینش را که زبر و خشن بود به او نشان داد و فرمود:این را برای خودم و آن را برای مردم پوشیده‌ام. آن گاه با گرفتن و بالا زدن لباس سفیان، لباس زیرینش نمایان شد و فرمود: تو این لباس رو را برای مردم پوشیده‌ای و لباس زیرین را که مخفی است برای راحتی و تن‌پروری پوشیده‌ای.

نقل از بحار الانوار، جلد ۴۷، صفحه ۳۶۰

بندگی

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های در ژانویه 11, 2010 توسط seltoon

دین اسلام دین عبودیت و بندگی است. دینی که فقط در اصول آن باید پی دلیل گشت و در فروع دین، نیاز به دلیل و توجیه نیست و همان گونه که هر چه معشوق گفت، بی‌چون و چرا می‌پذیری، هر آن چه که معبود گفت نیز باید بپذیری و پی سبب و علت آن نروی تا گرفتار شک و تردید در دین‌ات نگردی.

بنده‌ایم و پیشه ما بندگی است     /      بندگان را با سبب‌ها کار نیست

می‌نخواهد کار بنده علتی         /         جز که فرموده‌ست مولا خدمتی

مراسم عزاداری دانشگاه هنر

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های , در ژانویه 9, 2010 توسط seltoon

کمتر پیش میاد که از مجلس عزای ثابتی خوشم بیاد. امسال به پیشنهاد سید مجتبی پیموده، چند باری به مجلس عزای دانشگاه هنر، در چهارراه ولیعصر رفتم. جمع، اکثرا جوان و دانشجو بودند. عزاداری و سینه‌زنی به دور از شلوغ کاری و پیراهن درآوردن و اعمال به دور از شأن مجلس عزای امام حسین (ع) برگزار می‌شد. در آخر هم سخن‌رانی پناهیان حال و هوای دیگری به مجلس می‌داد. پناهیان جوان پسند سخنرانی می‌کند و مهم‌تر از آن، ولایی است و فرمایشات رهبر معظم انقلاب را رعایت می‌کند. در کل نظم و ترتیب خوبی داشت که خوشمان آمد. خدا قسمت کنه سال بعد هم بتونیم چند شبی رو به اونجا بریم.

طبل‌زنان امروزه

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های , , در ژانویه 8, 2010 توسط seltoon

امروز صبح عاشورا، انصاریان از کربلا می‌گفت. از حسین (ع) که برای سپاه دشمن سخنرانی می‌کرد که شاید متنبه شوند. اما آنان طبل زدند و هلهله کردند که صدای امام به لشگر نرسد. امروز، طبل‌ها و هلهله‌ها تبدیل به پایگاه‌های اینترنتی و شبکه‌های ماهواره‌ای دشمن شده که با شلوغ کردن مانع رسیدن صدای حق به دنیا می‌شوند. انصاریان حق می‌گفت…

شش دی ماه ۱۳۸۸

زن و شوهر عفیف

ارسال‌شده در Uncategorized با برچسب‌های , , در ژانویه 5, 2010 توسط seltoon

سدید الدین محمد عوفی در جوامع الحکایات می‌نویسد: وقتی مردی بود خیاط در عفاف و صلاح و زنی داشت عفیفه، مستوره و با جمال و کمال و هرگز خیانتی از وی ظاهر نگشته بود. روزی زن نزد شوهر خود نشسته بود و زبان تطاول گشاده، به سبیل منّت یاد می‌کرد که: تو قدر عفاف من چه دانی و قیمت صلاح من چه شناسی، که من در صلاح، زبیده۱ وقت و رابعه۲ عهدم. مرد گفت: راست می‌گویی؛ اما عفاف تو به نتیجه عفاف من است. چون من در حصرت آفریدگار راست باشم، او تو را در عصمت بدارد. زن خشمگین شد و گفت: هیچ کس زن را نگاه نتواند داشت و اگر مرا وسیلت صلاح و عفّت نیستی،۳ هر چه خواستمی بکردمی. مرد گفت: تو را اجازت دادم به هر جا که خواهی برو و هر چه خواهی بکن.

زن، روز دیگر خود را بیاراست و چادر سر کشید و از خانه برون شد و تا شب بیرون بود؛ اما هیچ کس به وی التفات نکرد مگر یک مرد که چادر او را کشید و رفت. چون زن به خانه باز آمد، مرد گفت: همه روز گشتی و هیچ کس به تو التفات نکرد مگر یک کس و او نیز رها کرد. زن گفت: تو از کجا دیدی؟ گفت: من در خانه خود بودم؛ اما من در عمر خود به هیچ زن نامحرم به چشم خیانت نگاه نکرده‌ام، مگر وقتی در کودکی که گوشه چادر زنی را گرفتم و در حال پشیمان شدم و رها کردم. دانستم اگر کسی قصد حرم من کند، بیش از این نباشد!

زن در پای شوهر افتاد و گفت: مرا معلوم شد که عفاف من از عفاف تو است.

فایده این حکایت آن است که هر کس خواهد که نامحرمان در حرم او خیانت نکنند، گو نظر از حرم مسلمانان گسسته دار که حق تعالی به برکت عفت تو، اهل حرم تو را در پرده عفت نگاه داد.

گفتم که: «مکن» گفت: «مکن تا نکنند.»  /    این یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس

۱. زبیده: زن هارون الرشید خلیفه عباسی. در سال ۱۶۵ هجری قمری به ازدواج هارون در آمد. وی به سبب کارهای خیرش از مشاهیر زنان اسلام است.

۲.  وی کنیه‌اش امّ الخیر، از زنان عارف و زاهد بسیار معروف است که در قرن دوم هجری قمری به سال ۱۳۵ درگذشت.

۳. اگر در من صلاح و عفّت نبود.