من، سرباز آموزشی، سلتون – قسمت پایانی

بالاخره سربازم و سرباز، وقت آزادِ همراه لپتاپ کم داره. خیلی طول کشید تا این چند ده روز رو کامل تایپ کنم. میشه گفت اولین تجربه خاطره نویسیِ کامل‌ام بود. وقتی می‌نویسی، ترسِ نوشتن برطرف میشه و اون موقع است که می‌فهمی کتاب نوشتن هم کار شق القمری نیست. لزوما این دوره‌ای که من پشت [...]

من، سرباز آموزشی، سلتون – قسمت چهارم

روز بیست و سوم: حمام آب گرم آدم رو سر حال میاره، بعد بیداری سریع حمام رفتم. این موقع هم نگهبان نداره، هم حمام خلوته. بهترین ماشین پادگان، یک تویوتا هایلوکس کابین داره که فرمانده گاهی سوارش میشه. سرباز راننده اون، راحته، زیاد کاری نداره.

من، سرباز آموزشی، سلتون – قسمت سوم

لطفا خاطرات آموزشی رو به ترتیب بخونید تا دچار سردرگمی نشید.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.