لطفا خاطرات آموزشی رو به ترتیب بخونید تا دچار سردرگمی نشید.

لطفا خاطرات آموزشی رو به ترتیب بخونید تا دچار سردرگمی نشید.
از بعد مرخصی میان دوره، تا آخر آموزشی تهران نیومدم. این ۴۴ روز هم، اکثر وقایع رو یادداشت میکردم. روز اول: پایان یک روز خوش در شیراز با هادی خ و شروع یک دوره روزهای سگی در پادگان. بارون میباره، اتوبوس دیر رسید. ساعت ۹ به پادگان رسیدم، گوشی رو به منشی تحویل دادم. دژبان [...]
این چند روز آموزشی تو پادگان یک دفترچه تو جیبم بود و یک اتود. وقایع روز و تفکراتی که به ذهنم میرسید رو داخلش مینوشتم. الان میخوام اونا رو اینجا تایپ کنم، اما بدون ترتیب. البته وقایع روز مربوط به همون روزه. اینها هم تمام وقایع نیست، هر کدام که حوصله داشتم رو نوشتم.