بالاخره سربازم و سرباز، وقت آزادِ همراه لپتاپ کم داره. خیلی طول کشید تا این چند ده روز رو کامل تایپ کنم. میشه گفت اولین تجربه خاطره نویسیِ کاملام بود. وقتی مینویسی، ترسِ نوشتن برطرف میشه و اون موقع است که میفهمی کتاب نوشتن هم کار شق القمری نیست. لزوما این دورهای که من پشت [...]
مه 29, 2010
دستهها: چکیدههای اندیشه . برچسبها: فرمانده, لر, مرخصی, نگهبانی, چادر, یگان, کازرون, گروهان, گروهبان, پوتین, پادگان, آموزشی, آسایشگاه, آش خور, ارتش, اردوگاه, اسلحه, خاطره, دژبان, رزمی, رستوران, سفرهخانه, سرهنگ, سرگرد, سرباز, سربازی, شیراز, صبحگاه . نویسنده: Seltoon . دیدگاهها: 2 دیدگاه