روز بیست و سوم: حمام آب گرم آدم رو سر حال میاره، بعد بیداری سریع حمام رفتم. این موقع هم نگهبان نداره، هم حمام خلوته. بهترین ماشین پادگان، یک تویوتا هایلوکس کابین داره که فرمانده گاهی سوارش میشه. سرباز راننده اون، راحته، زیاد کاری نداره.

روز بیست و سوم: حمام آب گرم آدم رو سر حال میاره، بعد بیداری سریع حمام رفتم. این موقع هم نگهبان نداره، هم حمام خلوته. بهترین ماشین پادگان، یک تویوتا هایلوکس کابین داره که فرمانده گاهی سوارش میشه. سرباز راننده اون، راحته، زیاد کاری نداره.
مه 22, 2010
دستهها: چکیدههای اندیشه . برچسبها: فرمانده, قرآن, لر, میدان, مرخصی, نماز, نگهبانی, کونگ فو, کازرون, گروهبان, ۰۷, پادگان, آسایشگاه, آش خور, امتحان, ارتش, اردوگاه, اسلحه, استوار, تویوتا, تیراندازی, دانشگاه, رژه, رزمی, سرهنگ, سرگرد, سرباز, سربازی, شامگاه, صبحگاه . نویسنده: Seltoon . دیدگاهها: 3 دیدگاه
از بعد مرخصی میان دوره، تا آخر آموزشی تهران نیومدم. این ۴۴ روز هم، اکثر وقایع رو یادداشت میکردم. روز اول: پایان یک روز خوش در شیراز با هادی خ و شروع یک دوره روزهای سگی در پادگان. بارون میباره، اتوبوس دیر رسید. ساعت ۹ به پادگان رسیدم، گوشی رو به منشی تحویل دادم. دژبان [...]
مه 13, 2010
دستهها: چکیدههای اندیشه . برچسبها: فرمانده, لر, مسافرت, نگهبانی, کازرون, گروهان, گروهبان, پادگان, آش خور, اجباری, ارتش, خاطرات, دژبان, رژه, رزمی, سرباز, سربازی . نویسنده: Seltoon . دیدگاهها: 6 دیدگاه