تارک

کم پیش می‌اومد که تو زندگی‌اش خلاف کنه. اصلا این طوری ساخته شده بود.‏ چند سال سیگار کشید اما یک مرتبه کنار گذاشت. سال‌ها آهنگ گوش می‌کرد و یک روز سرد زمستان به این نتیجه رسید که آرشیو موسیقی‌اش رو شیفت دیلیت کنه. با چند دختر هم‌زمان رابطه داشت و یکی پس از دیگری ترکشون [...]

خودروی شخصی

  از ابتدای زندگی بیست و چند ساله‌ام تا به حال کم پیش اومده که ماشین زیر پام باشه و مدام با اون رفت و آمد کنم. اکثرا پیاده بودم و از حمل و نقل عمومی استفاده می‌کردم. یکی دو سال هم با دوچرخه می‌رفتم و برمی‌گشتم.‏ اخیرا حدود یک ماه دوباره از ماشین شخصی [...]

اعتبار دوستی

اعتبار دوستی به مودت است،‏ نه به زیادی دیدار…‏ دل خویش به من ده،‏ و هرگاه که خواستی به دیدارم بیا!‏ ‏- از ناشناس

آدم‌ها

آدم‌هایی که باهاشون خاطره داشتم برام ارزش دارند. حتی اگه بعدها به دلایلی مجبور شدم قطع رابطه کنم.‏ ‏-کلا چند وقته نوستالژیک شدم و تو گذشته سیر می‌کنم و این اصلا خوب نیست.‏

بی‌تو

پشت سرم تو اتوبوس نشسته بود. بیشتر از پنجاه سال سن داشت. آرام روی صندلی من می‌‌زد و زیر لب زمزمه می‌کرد: بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود…

بدون شرح

از بی‌حوصلگی تلویزیون نگاه می‌کردم. در ایوان باز بود. ناگهان صدای سریعِ بالا پایین رفتن سیلندر موتورسیکلت و دور شدنش اومد. مردی دنبال موتورسیکلت می‌دوید و فریاد می‌زد: دزد! دزد! داخل ایوان رفتم. به ماشین‌ها، به آدم‌ها نگاه کردم. بعضی حتی روشون هم برنگردوندند که ببینند چه خبره! ده ثانیه بعد انگار اتفاقی نیفتاده بود [...]

استحاله فکری

ما آدم‌ها تو زندگی روزمره گاهی انقدر درگیر میشیم که فرصت فکر کردن هم نداریم. این درگیری هم لزوما درس یا کار نیست، بعضی اوقات حتی تفریحات انقدر زیاده که وقت نمی‌کنی یک کم به خودت و کارهات فکر کنی؛ شاید جایی رو داری اشتباه میری، قدمی رو کج برمی‌داری. این دو ماه آموزشی، فرصت [...]

هراس از مرگ

از جنازه‌هایی که از راه می‌رسند، در هراسیم و چون از ما پنهان می‌شوند، از یاد می‌بریم. ترس ما، هم‌چون ترس گوسفندان از گرگ است، که چون از دیدشان پنهان شد، باز به چرا می‌پردازند. از ناشناس

فریب‌دهنده خلق

یاران! به پا خیزید! و پیام مرا به دنیا که هر دم به رنگی درمی‌آید، برسانید! و بگویید: ای فریب دهنده خلق! تو را می‌شناسیم. دور شو! آیا نمی‌بینم و نمی‌شنویم که تو چه می‌کنی؟ خود را در چشمان ما میارای! که هر گاه، تو چهره می‌گشایی، قناعت می‌گزینیم. اگر خانه رسوایی تو دلمان را [...]

روزگار

روزگار، به گذشتن بر ما شتاب می‌ورزد. گاه به ناکام می‌گذرد و گاه، به کام. در هر روز انسان را آرزوهایی است که اندیشه او را دور می‌دارد از اجلی که پیوسته به او نزدیک می‌شود. روزگار ما را پند می‌دهد، اما باز نمی‌ایستیم. گویی با ما نیست. به زندگی سرگرمیم و مرگ در تکاپوی [...]

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.