من، سرباز آموزشی، سلتون – قسمت پایانی

بالاخره سربازم و سرباز، وقت آزادِ همراه لپتاپ کم داره. خیلی طول کشید تا این چند ده روز رو کامل تایپ کنم. میشه گفت اولین تجربه خاطره نویسیِ کامل‌ام بود. وقتی می‌نویسی، ترسِ نوشتن برطرف میشه و اون موقع است که می‌فهمی کتاب نوشتن هم کار شق القمری نیست. لزوما این دوره‌ای که من پشت [...]

من، سرباز آموزشی، سلتون – قسمت سوم

لطفا خاطرات آموزشی رو به ترتیب بخونید تا دچار سردرگمی نشید.

من، سرباز آموزشی، سلتون – قسمت دوم

از بعد مرخصی میان دوره، تا آخر آموزشی تهران نیومدم. این ۴۴ روز هم، اکثر وقایع رو یادداشت می‌کردم. روز اول: پایان یک روز خوش در شیراز با هادی خ و شروع یک دوره روزهای سگی در پادگان. بارون می‌باره، اتوبوس دیر رسید. ساعت ۹ به پادگان رسیدم، گوشی رو به منشی تحویل دادم. دژبان [...]

من، سرباز آموزشی، سلتون – قسمت اول

این چند روز آموزشی تو پادگان یک دفترچه تو جیبم بود و یک اتود. وقایع روز و تفکراتی که به ذهنم می‌رسید رو داخلش می‌نوشتم. الان می‌خوام اونا رو اینجا تایپ کنم، اما بدون ترتیب. البته وقایع روز مربوط به همون روزه. این‌ها هم تمام وقایع نیست، هر کدام که حوصله داشتم رو نوشتم.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.